|
دو شنبه 3 بهمن 1390برچسب:, :: 16:45 :: نويسنده : aliagha
سلام...میدونم خوبین لازم نیست بپرسم دیشب تا ساعت 3 داشتیم بهم اس میدادیم ومن به این نتیجه رسیدم که........ اگریه نفربفهمه که دوسش داری بهت بی محلی میکنه وگاهی وقتا م3 محمد ولت میکنه و... دیگه اون آدم قبلی نیست جیگرم همین طوره دیشب آدرس وبلاگو دادم بهش میدونستم ناراحت میشه اما ازش قول گرفتم تا ناراحت نشه جیگرجون باورکن... هیچی... نمیشه بگم! نه اصرار نکنین اصن شما چرا دارین می اصرارین؟ فقط به جیگرمربوط میشه .... خوب دیگه چه خبر؟ باز که نظر نمیدین اگه نظر ندین خودمو میکشم خونم میفته گردن شما ها... ازماگفتن بود بوس برا هرکی نظر بده
![]()
دو شنبه 3 بهمن 1390برچسب:, :: 16:40 :: نويسنده : aliagha
اگه پسرا نبودن کی مامانا رو دق می داد؟ . . ![]()
دو شنبه 3 بهمن 1390برچسب:, :: 15:49 :: نويسنده : aliagha
سهههلام بچه ها /اینو گذاشتو واسه همه اونایی که بهشون خیانت شده/ حتما بخونید دخترک شانزده ساله بود که برای اولین بار عاشق پسر شد.. پسر قدبلند بود، صدای بمی داشت و همیشه شاگرد اول کلاس بود. دختر خجالتی نبود اما نمی خواست احساسات خود را به پسر ابراز کند، از اینکه راز این عشق را در قلبش نگه می داشت و دورادور او را می دید احساس خوشبختی می کرد.
دختر موهایی بسیار سیاه ولی کوتاه داشت و وتی لبخند می زد، چشمانش به باریکی یک خط می شد.
![]()
![]() |